Hacked By Dedmaster

dedmaster32@yahoo.com

 

<


"زخم هایم" به طعنه می گویند:


دوستانت چقدر با "نمک اند"...


محمد صالح زارع
پیامبر اعظم _ بعثت
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391

عشقت مرا اسیر بیابان نوشته است

مجنون ترین صحابی دوران نوشته است

این هم ز مشکلات و مکافات عاشقی است

دست مرا برای گریبان نوشته است

از دست اختیار تو راه فرار نیست

این جبر را خدات به پامان نوشته است

مانند تو امیر فقط یک نفر ولی

مانند من اسیر فراوان نوشته است

شکر خدا که نام مرا اعتبار تو

سلمان نوشته است، مسلمان نوشته است

نام تو را به آب طلا دستِ کردگار

بالای تخت و تاج سلیمان نوشته است

کم ناز کن دو آیه از این سوره را بخوان

اصلاً خدا برای تو قرآن نوشته است

امشب قلم زدند پریشانی مرا

با تو رقم زدند مسلمانی مرا

قرآن بخوان و راه خدا را نشان بده

توحید را نشان زمین و زمان بده

قرآن بخوان و با نفس آسمانی ات

این مرده های روی زمین را تکان بده

قرآن بخوان و بال مرا از قفس بگیر

اندازه شعور پرم آسمان بده

آخر چه قدر قوم پسر دار می شوند

دختر به دست دامن این مادران بده

جز با صدای عشق مسلمان نمی شوم

پس لطف کن خودت در ِگوشم اذان بده

قرآن بخوان بگو که خدا واحد است و بس

هر که ادلّه خواست علی را نشان بده

تو آسمان مکه ای و ماه تو علی ست

تنها دلیل روشنیِ راه تو علی ست

مکه گرفته بوی خدا از دعای تو

پیچیده در زمانِ همیشه صدای تو

پایین بیا ز کوه دخیلی بیاورند

دست توسل همگان بر عبای تو

امشب فرشته ها همه پرواز می کنند

اطراف آستانه­ی غار حرای تو

از این به بعد چشم تمام قنوت ها

ایمان می آورند به یا ربّنای تو

از این به بعد شمس و قمر روی دست تو

از این به بعد مُلک و مکان زیر پای تو

پرواز با دو بال میسر شود، بلی

قرآن برای توست، علی هم برای تو

احمد شدی کتاب شدی مصطفی شدی

حالا تمام دار و ندار خدا شدی

امشب که تاج نور نشاندند بر سرت

خالی است ای نبیِّ خدا جای مادرت

آن بانویی که زحمت بسیار می کشید

تا این که این زمانه ببیند پیمبرت

ای زیر سقف فاطمه ات عرش دومت

دیدار روی فاطمه معراج دیگرت

غیر از کلام حق سخنی بر لبت نبود

هر ظهر جمعه وقف علی بود منبرت

هر جا که پا نهادی و هر جا که سر زدی

دیدی علی امیر نجف را برابرت

فکر برادری؟! چه کسی بهتر از علی

از این به بعد شاه ولایت برادرت

از این به بعد شیر خدا آفتاب توست

مهر علی تمامی دین کتاب توست

شصت و سه سال زندگی ات مهربان گذشت

با کیسه های وصله ایِ آب و نان گذشت

شصت و سه سال زندگی ات بین کوچه ها

در بندۀ خدا شدن این و آن گذشت

گاهی میان دورترین خانه­ی زمین

گاهی میان دورترین آسمان گذشت

گاهی کنار سفره بیوه زنان شهر

گاهی کنار خاطرۀ کودکان گذشت

وقت نزول حضرت خاکی نشین شدی

وقت صعود ردّ تو از بی کران گذشت

آن روزها که شعب ابی طالبی شدی

ایام درد بود ولی همچنان گذشت

ای آن که زندگی تو خرج نجات شد

ای آن که زندگی تو با مردمان گذشت

برگرد رنج و درد بشر را نگاه کن

این زندگیِ سرد بشر را نگاه کن

یک عده ای به عشق تو دور از وطن شدند

یک عده ای ندیده اویس قرن شدند

از خانواده ام همه عبدالله شما

از خانواده ات همه آقای من شدند

تو پیر خانواده بزرگ قبیله ای

محصول زندگی تو پنج تن شدند

یک عده زینب و علی و فاطمه شدند

یک عده ای حسین شدند و حسن شدند

بعد تو دختر تو و زینب کنار هم

مشغول کار بافتن پیرهن شدند

یک عده بچه های تو پاره جگر ولی

یک عده بچه های تو پاره بدن شدند

این کشته ها تمام جگر گوشۀ تواند

یا ایها الرسول ببین بی کفن شدند

«یا مصطفاه» این تن پامال را ببین

این کشته فتاده به گودال را ببین

 

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-462.aspx

شنبه سیزدهم خرداد 1391

تو بی ابتدایی و بی انتها

شبیه پیمبر شبیه خدا

تو بالاترین نقطه ی باوری

معماترین نقطه ی زیر «با»

مقرب ترین جلوه ی لم یلد

و لم یولد آیه های خدا

تو آن سمت دروازه ی باوری

همان جا که می خوانمش ناکجا

مرا آن طرف ها اگر راه نیست

شما لااقل این طرف ها بیا

تو آن خواهش سبز سجاده ای

همان التماس شب انبیا

تویی مقصد اول و آخرم

مناجات شبهای غارِ حرا

بیا با پر و بال کروبیان

بزن وصله این گیوه ی پاره را

بزن بیل خود بر سر این زمین

بزن تا كه باشم درخت شما

من از آبِ چاهِ شما خورده ام

که حالا شدم تشنه ی کربلا

خدای كرم سایه ی ناشناس

در این كوچه های بدون صدا

چنان مخلصانه كرم می كنی

كه حتی نمی ماندت رَدِّ پا

تو یعنی همان شاهِ شهر منا

كه داری قدم می زنی با گدا  

در این سینه ی شب كجا می روی؟

از این جاده ها، دور از چشم ما

به سمت مناجات سجاده ات

اگر می روی التماس دعا

***

تو باران ترینی و ما خشكسال

رسیده ترینی و ما كالِ كال

تو مانند آبی ولی آب تر

تو مثل طلایی ولی ناب تر

اگر تو صعودی فرودیم ما

اگر تو نبودی نبودیم ما

تو نورِ خودی، آفتابِ خودی

مسلمان دین كتاب خودی

تو اسرار لب های پیغمبری

قسم های شب های پیغمبری

تو سیبی تو میل شب جمعه ای

دعای كمیل شب جمعه ای

مسیحای مَسحِ یتیمان تویی

محاسن سپید كریمان تویی

تو سیمرغی و كوه قاف خودی

تو ذی الحجه ی در طواف خودی

تو با مردمی، مردمی نیستی

تو نان جویی، گندمی نیستی

تو نوری و هر صبح خورشیدمی

تو اخلاص آیات توحیدمی

تو دیگر برای من عادت شدی

هزار و دو ركعت عبادت شدی

تو شصت و سه دفعه بهارم شدی

نهالت شدم باغدارم شدی

همیشه درِ خانه ات باز بود

تنورت همیشه نمك ساز بود

تو بودی كه شب ها سحر داشتند

یتیمان كوفه پدر داشتند

پُر از نوری و آفتابی علی

سلام بدون جوابی علی

نگاهت شبی خواب راحت نكرد

و یك شب لبت استراحت نكرد

تو رفتی و حالا در این روزها

ورق می زنم خاطرات تورا

همان روزهایی كه تنها شدی

شكسته ترین مرد دنیا شدی

همان روزهایی كه یك مرد پست

غرور تو را با طنابی شكست

همان جا تو را خون جگر كرده اند

بتول تو را بی پسر كرده اند

همان جا دلِ مهربانت شكست

همان روز چند استخوانت شكست

تو بالایی و در كفِ پست ها

زدند آفتاب تو را دست ها




علی اکبر لطیفیان
برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-453.aspx
امام جواد ع _ مدح و مرثیه
چهارشنبه دهم خرداد 1391

در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست

در چله گرفتن ثمری بهتر از این نیست

ما خم شراب از جگر غوره گرفتیم

در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم

در بین سحرها – سحری بهتر از این نیست

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد

در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه

در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست

گفتند جواد است سر راه نشستیم

در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را

در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست

گفتند سلامی بده و زائر او باش

دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست

پس زائر یاریم توکلت علی الله

ما عبد نگاریم توکلت علی الله

ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند

در طرز شهادت شهدا فرق ندارند

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد

این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند

ایام طفولیت تو عین بزرگی است

در معجزه، ایام خدا فرق ندارند

از رحمت تو دور نبودند، سیاهان

وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند

پایین سر سفرهٔ تو نیز چو بالاست

در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند

ما کار نداریم رضا یا که جوادی

در مذهب ما آینه ها فرق ندارند

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی

یک بار دگر نیز محمد شده باشی

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو

لب تشنه شدن از من و دریا شدن از تو

در راه عصای تو بیان کرد: امامی!

اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی

در کودکی ات این همه والا شدن از تو

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود

حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو

چشمان موفق به امید تو نشسته است

پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد

جانم پسرم از پدر و پا شدن از تو

بگذار قدم های تو را خوب ببیند

در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند

هستند کریمان دو عالم سر خوانت 

یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست

هر صحن که گشتیم در آن بود نشانت

انگار که گهواره تو عرش زمین بود

وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است

هستم اگر امروز مسلمان اذانت

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید

صد بار نمی رفت به قربان زبانت!

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است

بر این پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند

آن صورت چون برگ تو آزار ببیند

یک روز می آید که می افتد بدن تو

لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

یک روز می آید که می افتی و کنیزان

در خانه برقصند کنار بدن تو

ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...

آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

هر چند کلام تو در آواز شود گم

اما نزند هیچ کسی بر دهن تو



علی اکبر لطیفیان
برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-444.aspx

سه شنبه نهم خرداد 1391

نسیمی از سر زلفت بهار دنیا شد

تو آمدی و امیدی به عشق پیدا شد

تو آمدی و خبر آمد از سرادق عرش

زمین برای همیشه پر از مسیحا شد

درست مثل زمان تولد زهرا

مدینه مثل زمین های مکه زیبا شد

هزار حظّ منزّه به دیده اش آمد

همین که چشم ستاره به روی تو وا شد

و آسمان اگر امروز این همه بالاست

به پای قامت طوبایی شما پا شد

صدای پای کریمانه تو می آید

دلم به پشت در خانه تو می آید

تو نور عشقی و حق آفتابتان کرده است

دعای سبزی و حق مستجابتان کرده است

میان خیل هزاران هزار بخشنده

برای جود خودش انتخابتان کرده است

حساب کردم و دیدم چهارده قرن است

مرا پیاله به دست شرابتان کرده است

تو را سرشته و ادغام کرده با قرآن

تو را نوشته و حالا کتابتان کرده است

قسم به کعبه برای شفاعت فرداست

اگر جواد الائمه خطابتان کرده است

خدا سرشته تو را، تا که مثل نور کند

کریمی اش به کریمی تو ظهور کند

مسیح سبز نفس های تو حیاتم داد

شعاع نور ضریحت به جاده ام افتاد

برای آن که خدا حاجت مرا بدهد

مرا نوشت  مرید و تو را نوشت مُراد

به روی صفحه پیشانی ام ملائک ات

نوشته اند سگِ خانه امامِ جواد

چگونه لطف نداری به این اسیری که

غلام حلقه به گوش تو بوده مادر زاد

صدای اول عشق و صدای آخر عشق

تمام عشقی و ای عشق خانه ات آباد!

رسیده است به روی مهت سلام رضا

علی اکبرِ درِ خانهٔ امامِ رضا

تو آمدی پی اکرام و هم نشینیمان

جواب عاطفه باشی به مستکینیمان

تو آمدی ز طبق های آسمان پایین

و کردی از پی چشمانتان زمینیمان

چگونه دست توسل نیاوریم آقا

تو آمدی که همیشه گدا ببینیمان

تویی تو ماحصل چله توسل ها

تویی شراب طهورای اربعینیمان

تویی که حق خدایی به گردنم داری

تو آفریده شدی تا بیافرینیمان

تو را جواد و مرا آفریده ات کردند

قتیل آن دو کمان کشیده ات کردند

نگاه بی مَثَلت از تبار خورشید است

ضریحْ گونه چشمت مدار خورشید است

کواکب از جریان تو نور می گیرند

طلوع نور شما تا دیار خورشید است

تو انعکاس جمال امام خورشیدی

شبیه آینه ای که کنار خورشید است

همین که سردی مان رفت و فصل گرما شد

به گوش خویش سرودم که کار خورشید است

قسم به حرمت خاک زمین کرب و بلا

به آن دیار که مهپاره بار خورشید است

جواب کودک خورشید، سر بریدن نیست

جواب نور گلوی سحر، بریدن نیست



علی اکبر لطیفیان
برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-436.aspx
امام محمد باقر ع - ولادت
دوشنبه یکم خرداد 1391

خشکی ام رفت و وصل دریا شد

سردی ام رفت و فصل گرما شد

فارغم از خودم خدار را شکر

آسمانی شدم خدا را شکر

آمدی و دلم نجات گرفت

باز هم مرده ای حیات گرفت

ای حیات مجدد دنیا

دومین یا محمد دنیا

یا من ارجوی آستان لبم

پنجمین رکعت نماز شبم

ای که تنها خدا شناخت تو را

مثل بیت الحرام ساخت تو را

قافیه های بیت ما تنگ است

در مقامت کمیت هم لنگ است

ای نسیم پر از بهار حسین

حسنی زاده تبار حسین

قبله مردم مدینه تویی

حسن دوم مدینه تویی

ای ظهور پیمبر اکرم

حاصل وصلت دعا و کرم

مادرت دختر کریم خدا

پدرت حضرت کلیم خدا

وسط هفته ها برای منی

التماس سه شنبه های منی

سر شب فکر نور تو بودم

فکر شب های طور تو بودم

خواب سجادهٔ تو را دیدم

صبح دیدم کنار خورشیدم

ای نماز پر از قنوت حسن

حاصل چلهٔ سکوت حسن

تو تولای دفترم هستی

قسم نون والقلم هستی

تکیه بر بال جبرئیل زدی

مزرعه داشتی و بیل زدی

بهترین میوهٔ تو ایمان بود

گندم کال تو پر از نان بود

بی تو این حوزه ها کمال نداشت

میوه ای غیر سیب کال نداشت

وقت آن است اجتهاد کنی

بی سواد مرا سواد کنی

وقت آن است منبری بزنی

حرف یک حرف بهتری بزنی

عِلم را باز هم شکف دهی

در کلاست مرا طواف دهی

اگر علم تو را حساب کنند

زندگی تو را کتاب کنند

علم و اخلاق می شود با هم

آدمی می کند بنی آدم

پر جبریل زیر پای تو بود

گردن آویز بچه های تو بود

میوهٔ بهتر از رطب سیب است

باعث التیام تب سیب است

فاطمه سیب جنت الاعلاست

پس شفای تب تو یا زهراست

چه کسی گفته بی مزاری تو

یا چراغ حرم نداری تو

قبر تو بارگاه توحید است

شمع بالاسر تو خورشید است

چه کسی گفته سایبانت نیست

صحن در صحن آسمانت نیست

عرش که آسمان نمی خواهد

نور که سایبان نمی خواهد

تو خودت سایبان دنیایی

بهترین آسمان دنیایی

مردی از خانوادهٔ خورشید

امتداد غم امام شهید

انعکاس صدای عاشوراست

روضه های غروب مناست

مرد سجاده، مرد نافله ها

مرد شب زنده دار قافله ها

مردی از جنس آیه تطهیر

خستگی های بردن زنجیر

هم سفر با ستارهٔ غم هاست

«کربلا زاده» محرّم هاست

هم نژاد امام بی کفنان

دومین مرد کاروان زنان

راه طی کردهٔ بیابان ها

قدم زخمی مغیلان ها

یاد خون طپندهٔ گودال

خنده های زنندهٔ گودال

زخم بال و پر کبوترها

پا به پای اسارت سرها

بغض غمگین عصر عاشورا

گریه پشت پای معجرها

غیرت دست بسته محمل

شاهد التماس دخترها

کوچه کوچه؛ گذر گذر، همه جا

هم رکاب صدای حنجرها

برگ سبزی است با نشانهٔ سرخ

کودک زیر تازیانهٔ سرخ

طفل رفته، خمیده برگشته

باغ گل رفته چیده برگشته

آفتاب کمی غروب شده ست

گل یاس بنفشه کوب شده ست

آشنای صدای سلسله هاست

سوزش ناگهان آبله هاست

او که آیینهٔ محرم بود

گریه هایش به رنگ ماتم بود

از ستاره گرفته تا شبنم

از بنفشه گرفته تا مریم

همه محو صدای او هستند

پای مرثیه های او هستند   




علی اکبر لطیفیان
برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-421.aspx
حضرت زهرا - شهادت
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391

حرفی، کلامی، مطلبی، چیزی، جوابی

ساکت تر از هر دفعه ای مثل کتابی

از چه نمی خواهی شفایت را بگیری؟

تو خود مفاتیح الجنان مستجابی

یک دستْ تر از رنگ نیلی ات ندیدم

در زیر این چرخ کبود و سقف آبی

امروز با دیروز خیلی فرق کردی

دیروز آیینه ولی امروز قابی

این خانه محتاج کمی نور است، ور نه

تو رو بگیری یا نگیری آفتابی

با دست پخت تو سر سفره نشستم

وقتی نباشی تو، چه نانی و چه آبی

پروانه ها را گفته ام دورت نگردند

شاید شب آخر کمی راحت بخوابی

 

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-377.aspx
حضرت زهرا س _ شهادت
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391

رفتی اما صدای تو باقی است

دختر تو به جای تو باقی است

دور تا دور بیت الاحزانت

گریه و های های تو باقی است

رفتی اما كنار این خانه

التماس گدای تو باقی است

بین سجادۀ  پر از نورت

ربّنای دعای تو باقی است

روی تابوت چوبی ات بانو

آخرین خنده های تو باقی است

روی خاكستر در خانه

تكه ای از صدای تو باقی است

رفتی اما میان كوچۀ شهر

سرخی ردّ پای تو باقی است

ازلی طینت، آفتاب الست!

تا ابد ماجرای تو باقی است


علی اکبر لطیفیان
برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-360.aspx
شهادت حضرت زهرا (س)
سه شنبه شانزدهم اسفند 1390

چشم خشک از چشمهای تر خجالت می کشد

چشمه وقتی خشک شد، دیگر خجالت می کشد

سوختن در شعلۀ دل، کمتر از پرواز نیست

هر که اینجا نیست خاکستر، خجالت می کشد

بستن در بهر شرمنده شدن بی فایده ست

این گدا وقت کرم بهتر خجالت می کشد

لطف این خانه زیاد و خواهش ما نیز کم

دستهای سائل از این در خجالت می کشد

طفل بازیگوش را شرمی نباشد از کسی

بیشتر با دیدن مادر خجالت می کشد

تا عروج فاطمه جبریل را هم راه نیست

در مسیر عرش، بال و پر، خجالت می کشد

حتم دارم که قیامت هم از او شرمنده است

با ورود فاطمه، محشرخجالت می کشد

نامۀ اعمال نوکرها بدست فاطمه ست

آنقدر می بخشد و.... نوکرخجالت می کشد

آنچه مادر می کشد، دردش به دختر می رسد

گر بیفتد مادری، دختر خجالت می کشد

دست این از دست آن و...دست آن از دست این....

آه....دارد همسر از همسر خجالت می کشد

هر کجا حرف "در" و "دیوار" و...ازاین چیزهاست

چشم خشک از چشمهای تر ...

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-311.aspx
شهادت حضرت زهرا (س)
یکشنبه چهاردهم اسفند 1390

ماندن که هست صحبت رفتن برای چه؟

زهرای من حلالیت از من برای چه؟

وقت نفس نفس زدنت پیش پای من

لاله نریز این همه گلشن برای چه؟

دارم به جمله ی پدرت فکر می کنم

وقتی که هست فاطمه جوشن برای چه؟

باشد نخند... از تو توقع نداشتم

این دل شکسته هست شکستن برای چه؟

زهرا کشان کشان دم در آمدی چرا؟

گفتم نیا که... آمدی اصلاً برای چه؟

ما را برای همسفری آفریده اند

بی من تلاش بهر پریدن برای چه؟

اَسما که بود دور و برت فضه هم که بود

تابوت خویش خواستی از من برای چه؟

هنگام دور گردن این پیرهن که شد

جان حسین این همه شیون برای چه؟

علی اکبر لطیفیان 


برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-309.aspx
شهادت حضرت معصومه (س)
شنبه بیست و نهم بهمن 1390

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم

سال ها منتظر روی برادر بودم

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است

این همه راه بیایم، تو نیایی سخت است

یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم

سال ها میشود و از پیرهنش بی خبرم

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم

با تن خسته و با قد خمیده رفتم

بنویسید همه دور و برم ریخته اند

چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند

چقدر مردم این شهر ولایی خوبند

که سرم را نشکستند خدایی خوبند

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد

به خداوند قسم بال و پرم سنگ نخورد

چادرم دور وبرم بود و به پایی نگرفت

معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت

...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟

من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟

بنویسید که عشّاق همه مال هم اند

هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند

گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید

من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...

روی قبرش بنویسید برادر بوده

سال ها منتظر دیدن خواهر بوده

روی قبرش بنویسید که عطشان نشده

بدنش پیش نگاه همه عریان نشده

بنویسید کفن بود، خدایا شکرت

هر چه هم بود بدن بود خدایا شکرت

یار هم آن قدری داشت که غارت نشود

در کنارش پسری داشت که غارت نشود

او کجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟

او کجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟

 

بنویسید سری بر سر نی جا می کرد

خواهری از جلوی خیمه تماشا می کرد . . .

 

علی اکبرلطیفیان


برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-298.aspx
شهادت حضرت معصومه (س)
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390

نشسته ام بنویسم حرم، حرم، بانو

چه خوب شد که دوباره کبوترم، بانو

نشسته ام بنویسم مرا به قم ببری

دو هفته ای شده اصلا نمی پرم، بانو

نشسته ام بنویسم مرا رها نکنی

که بی تو راه به جایی نمی برم، بانو

مسیح نیز مریض مرا علاج نکرد

ولی به لطف تو امروز بهترم، بانو

امام زاده ی موسی بن جعفری، خانم

غلام زاده ی موسی بن جعفرم، بانو

 

سلام بانوی خیرات، بانوی برکات

هزار بار بر این خیر مقدمت صلوات

 

به شرط آن که فدایت شوند سر دادند

به شرط آن که برایت شوند، پَر دادند

شفیعه ی همه، مدیون چادرت هستیم

به لطف توست به ما سایه ای اگر دادند

تمام حاجت خود را نوشتم و بعداً

حساب کردم و دیدم که بیشتر دادند

قدم گذاشتی و یک نفس زدی و سپس

به علم حوزه ی علمیه ها اثر دادند

چهار امام کمال تو را بیان کردند

چهار امام جلال تو را خبر دادند

 

چهار امام نوشتند احترام تو را

شکوه نام تو را ،جلوه ی مقام تو را

 

بلند عرش خدا هم ردیف شانه ی تو

بهشت باغچه ای در حیاط خانه ی تو

قدم به سمت مدینه زدم نفهمیدم

چطور شد که رسیدم به آستانه ی تو

من و تو هر دو به دنبال یک هدف هستیم

تویی روانه ی مشهد منم روانه ی تو

حریمت آینه، ایوانت آینه، آری

چقدر آینه در آینه است خانه ی تو

شبیه فاطمه، همسایه آبرویش را

گرفت شب به شب از گریه ی شبانه ی تو

 

بخوان نماز شبت را که استفاده کنیم

و پخش کن رطبت را که استفاده کنیم

 

کریمه! سفره ی نان را به دست تو دادند

همیشه روزی مان را به دست تو دادند

چگونه دل نگران قیامتم باشم

دل منِ نگران را بدست تو دادند

کلید قفل حرم را بدست ما دادند

کلید قفل جنان را بدست تو دادند

قلمروی تو خلاصه نمی شود در قم

همه زمین و زمان را به دست تو دادند

نجات مردم قم دست "میرزای قمی" است

نجات هر دو جهان را بدست تو دادند

 

نگاه ما همه بر آفتاب محشر توست

دخیل ما همه بر رشته ی معجر توست

 

نکرده است کسی غیر حق تماشایت

ز بس که خالق تو آفریده بالایت

تو ازدواج نکردی به خاطر این که

نبود هیچ کسی هم طراز و همتایت

کنار جلوه ی تو می شود خدا را دید

تو کوه طوری و بابای توست موسایت

تمام مردم دنیا به پات می میرند

فقط همین که بگوید: فدات بابایت

تویی که این همه باشد عطای امروزت

خودت بگو که چقدر است عطای فردایت

 

یگانه دختر موسی بگیر دست مرا

شفیع جنت کبری بگیر دست مرا

 

تو آن همیشه کرم، من همیشه نوکر تو

مرا بزرگ نوشته است ذره پرور تو

کنیز بود اگر مادرت، کنیز تو بود

هزار حضرت مریم کنیز مادر تو

تو آنقدر عظمت داشتی که از مادر

فقط امام رضا می شود برادر تو

و از میان پسرهای موسی جعفر

فقط امام رضا بود سایه ی سر تو

خدا کند که نگیرد به چوبِ ناقه سرت

خدا کند که نگیرد به سنگ معجر تو

 

خدا کند که این جا پرت به در نخورد

شبیه مادر زینب، سرت به در نخورد


علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-297.aspx
شهادت حضرت معصومه (س)
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390

 زهرا حضورش نیازی به مردم ندارد

 اصلاً ظهورش مدینه یا قم ندارد

بالی که این آسمان را ندارد، چه دارد؟

آن کس که این آستان را ندارد چه دارد؟

 عصمت تباری که همسایه اش را ندیده

همسایه اش نیز هم سایه اش را ندیده

بانوی والا مقامی که مافوق نور است

خورشید هفت آسمانی که مافوق نور است

 پروازها با قنوتش به بالا رسیدند

اعجازها با نگاهش به عیسی رسیدند

غیر از خدایا خدایا صدایی ندارد

روی زمین غیر محراب جایی ندارد

سجاده اش با مناجات کردن گره خورد

هر صبح با نور خیرات کردن گره خورد

امروز بارانی ترین عنایت به دستش

 فردا فراوان ترینِ شفاعت به دستش

از یک طرف دخترِ مردِ مشکل گشاهاست

 از یک طرف خواهرِ آبروی گداهاست

 او حلقهء اتصال رضا با جواد است

باب الحوائج ترینی که بابِ مراد است

 وقتی که می خواست از خانه اش در بیاید

یعنی به سمتِ حریم پیمبر بیاید

دور و برش از برادر برادر قرُق بود

راه از پسر های موسی ابن جعفر قرُق بود

 دست پسرهای موسی ابن جعفر نقابش

پای پسرهای موسی ابن جعفر رکابش

تا چادرش خاکی از رد پایی نگیرد

تا معجر با حجابش به جایی نگیرد

 او آمد و مایهٔ افتخار همه شد

 دسته گل مریمی بهار همه شد

گیرم نبودیم اما سلامش که کردیم

 گیرم ندیدیم، ما احترامش که کردیم

ما سر بلندیم از این که گلابش نکردیم

با ازدحام سر کوچه آبش کردیم

او آمد و طرز خواهر شدن را نوشت و

 قربانِ قبل از برادر شدن را نوشت و

 چه خوب شد که مسیرش به مقتل نیوفتاد

 چه خوب تر که بارها از روی تل نیوفتاد

گودالی از کشمکش های لشکر ندید و

 بالای سر نیزه ها سر ندید و....


علی اکبر لطیفیان
برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-296.aspx
مدح حضرت معصومه (س)
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390

ما را برای گدایش شدن آفریده اند

غُمری آب و هوایش شدن آفریده اند

 او را برای طواف و برای عروج

مارا برایِ برایش شدن آفریده اند

 این خانوم با کرم، محترم را برای

وقف امام رضایش شدن آفریده اند

 اصلاً تمامی ایران زمین را برای

ملک خصوصی پایش شدن آفریده اند

هرچند نانی نداریم، گندم که داریم

 گیرم مدینه نرفتیم ما قم که داریم

 

علی اکبر لطیفیان
برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان
http://ommolboka.blogfa.com/post-295.aspx

خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389